|
وای دیروز روز قدس بود من که خیلی حال کردم الان شارژ شارژم وای ولی من نتونستم برم اخه من نمیدونستم صبح تظاهراته فکر میکردم مثل همیشه شب باشه طرفدارای دولت صبح میرن ما ها بعد از ظهر خیلی خل هستم نه اخه من تا به حالا تو همچین تظاهرات هایی نبودم هیچوقت روز قدس حتی از طرف مدرسه نرفتم بی خیال ساعت ۴ بود که به مامانم گفتم ساعت چند بریم مامانم هم بهم خندید گفت خنگه تظاهرات صبح بود نه بعد از ظهر مامان ............... منم میخوام شب قبل تمام فکرم روز قدس بود اما چرا من همیشه باید به همه چیز دیر برسم خدا................... ولی خوب زدیم تو دهن ...اگه گفتی کی خب خودت میدونی قطعا اسراعیل و امریکا نبوده ولی ما باید فکر سرخپوستان امریکا هم باشیما شما ها نمیفهمید فقد محمود جون میفهمه خب بدبختی ما هم داره شروع میشه منظورم اول مهر ماه روزای روشن خدا حافظ تابستونم همش سیاسی بود با بی بی سی از خواب بلند میشدم با صدای امریکا میخوابیدم پس چیزی ازش نفهمیدم از مدرسه میترسم بدم میاد ولی دلم برای چرت و پرت گفتنا تنگ شده اما باید هر روز ساعت ۶:۳۰ از خواب نازم بلند بشم قیافه ی دبیرامو تحمل کنم با ناظمم درگیر بشم درس جواب بدم لاک نزنم و ... خوب جان ما مدرسه ارزش اینهمه بدبختی رو داره نه نداره
لحظه های زندگیمون اگه هر ثانیه اهه
اگه میبینی همیشهدو تا دستام بی پناهه اون روزایی که تو خوبی اگه من بدم همیشه اگه دنیای من اونجور که دلم نمیخواد نمیشه میرم و میگم به قلبم ۲ تا چشماشو ببنده اثر عشقی نبوده هر جای دلت رو کندی میدونم قصه ی قلبت یه دروغ واقعی بود بگو حلقه ی نگاهت توی انگشتای کی بود؟ اگه تو دفتر قلبم پر از شعرای خیسه جای خاطرات کهنه گریه هاشو مینویسه از زمین عاشقی که پره ریشه های غم شد از توی نقشه ی دلش اسم تو کم شد حالا زندگی خوب و به خودم اجازه میدم به هوای خونه قول یک هوای تازه میدم تا بگم دوستت ندارم یهو میشکنه طلسمت پام و هرگز نمیذارم پامو هرجا قد کشیده اسمت اخه چشمای سیاهت دیگه هیچ برقی نداره برگ اشکات که بریزه وقت پاییزبهاره مهتاب تقی گیل این شعرو همینجوری گذاشتم حال کنی سبز باشی
سلام دوستان من بعد ار مدت ها برگشتم راستش من تو وب های دیگم سیاسی مینویسم اما اینجا میخوام راجع به نقاشی موسقی سرگرمی و ... بنویسم اگه گوشه کنارش سیاسی نوشتم تعجب نکنین من دیوانه شدم اخه ... بیخیال راستی ماه رمضان رو هم بهتون تبریک میگم سبز باشی
قالب جدیدم خوشکله خوب زیادم نظرتون مهم شوخی کردم نظر فراموش نشود
قطعه ای از شاهکار ادبی یک ترک : شب بود و خورشید به روشنی می درخشید . پیرمردی جوان یکه و تنها با خوانواده اش در سکوت گوش خراش خیابان قدم زنان ایستاده بود.
خودت باش.بدترین پندی است که به بعضی ها میشود داد
به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
يارو به يه دختر ميگه اسمت چيه؟ دختره بهش ميگه "شراره" ولي بچه ها صدام ميکنن شراب ناب
به پشه ميگن : چرا زمستونا پيدات نيست؟
يه روز از يه پايين شهري مي پرسن "زن ذليلي" يعني چي؟ ميگه: همونيه كه بالا شهريها بهش ميگن تفاهم....
در مجلس خواستگاري...بعد از نيم ساعت سکوت! مادر داماد:ببخشين,کبريت دارين؟ خانواده ي عروس:کبريت؟!براي چي؟! مادر داماد:والا پسرم مي خواست سيگار بکشه... خانواده ي عروس:پس داماد سيگاريه...؟! مادر داماد:سيگاري که نه...والا مشروب خوردن ..بعد از مشروب سيگار مي چسبه... خانواده ي عروس:پس الکلي هم هست...؟ مادر داماد:الکلي که نه...والا قمار بازي کرد,باخت! ما هم مشروب داديم بهش که يادش بره... خانواده ي عروس:پس قمارم بازي مي کنه...؟! مادر داماد:آره...دوستانش توي زندان بهش ياد دادن... خانواده ي عروس:پس زندانم بوده...؟! مادر داماد:زندان که نه...والا معتاد بوده,گرفتنش يه کمي بازداشتش کردن خانواده ي عروس:پس معتاد بوده...؟! مادر داماد:آره...معتاد بود,بعد زنش لوش داد... خانواده ي عروس:زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!! !!!!! مادر داماد:اه,چقدر آدمو سوال پيچ مي کنين!!!اصلا ما کبريت نخواستيم!... .
آدم به شش دليل شانس آورده ! چون هوا نمي تونسته بهش بگه: 1.من ادمت کردم 2.برو از شوهر مردم ياد بگير 3.ديشب کجا بودي 4.پولاتو دادي مامانت 5.مامانم اينا
يه نفر نشسته بوده سر جلسه كنكور. خلاصه سؤالها رو پخش ميكنند و يارو هم اول يك پنج دقيقهاي مبهوت به سؤالا خيره ميشه ، بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه يارو ممتحنه ميبينه طرف خيس عرق شده ، هي داره يك سكه رو ميندازه بالا ، زير لب فحش ميده. ميره جلو ميپرسه: داري چيكار ميكني؟
يارو به پسرش ميگه: پسرم هيچ مي دوني ناپلئون وقتي به سن تو بود، شاگرد اول كلاسش بود؟... پسر به پدر جواب داد: پدر جان هيچ مي دوني كه ناپلئون وقتي به سن تو بود، امپراتور بود؟!!!!!!
یک جک دیگر برای معتادها به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟
تو تيمارستان نوار کاست نوحه مي ذارن همه پا ميشن مي رقصن به جز يکي
یارو لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا ....
جک دو شكارچي در جنگل بر روي درختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي كشد و چشمانش باز و خيره مانده است. ·ترکه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟! یارو میگه: برای اینکه به نفر اول جایزه میدن. ترکه یوخده فکر میکنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟! ُ · ترکه شاکی میره ثبتاحوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش کنم. کارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ ترکه میگه: اصغرِ انچهره! · مردها ۳ تا آرزو دارند ۱.اونقدر که مادرشون میگه، خوش تیپ باشن ۲.اونقدر که بچه شون میگه، پولدار باشن ۳.اونقدر که زنشون شک داره ، زن داشته باشن ! · تركه مي ره خونه بخره آقاهه يه خونه بهش نشون مي ده ,مي گه اين خونه استخر داره، جگوزي داره…تركه مي گه: عجب! ما قبلا همين طوري ول مي داديم! حالا ديگه جاشم مشخص كردن؟ · ترکه با زنش دعواش می شه چراغو خاموش می کنه میگه چرا چراغو خاموش کردی میگه جواب ابلهان خاموشیس · به ترکه می گن تو همیشه لپ لپ می خری
جک مخصوصمعتاد ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! يه روز از يك معتاد سوال ميكن كه امام اولت كي هست ميگه بابا من اژ كجا بدونم بهش ميگن همون كه شمشير داشت خوب ميجنگيد .. يه معتاده هي داد ميزد تاكشي تاكشي، بالاخره يك تاكسي ده متر جلوتر واي ميسه، معتاده ميگه: لا مششب، اونجا كه مقصدم بود! به معتادي گفتند با ۴۵ و ۴۶ و ۴۷ و ۴۸ جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟ معتاده به دختره متلك میگه: چشاش بیشت لباش بیشت تیپش ییشت . دختره برگشت و گفت : گم شو اشغال . معتاد گفت: انژباط شفر
مقایسه دخترا و پسر ها
داستان کوتاه درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و... حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند. خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت
با کلاس باش
میخوای با اعصاب دیگران بازی کنی .
سلام من پارازیت هستم . تست هوش دارم بزنی بد نیست |
About![]()
اسم من ماراله دوست داشتی ماری
Home
|